یکی از بزرگترین شخصیتهای داستانی بنظرم "مولود" است. مولود قهرمان رمان "شوری در سر" نوشته "اورهان پاموک" عاشق دختری بود به اسم سمعیه. او با سمیعه در یک مراسم عروسی چشم در چشم شده بود و سه سال تمام برای آن چشمها نامه عاشقانه نوشته بود. نامه هایی که هیچگاه به دست سمیعه نرسید. اما شبی از شبها قرار یک فرار با او چیده شد تا از جایی که هستند فرار کنند و بروند و زندگی خودشان را داشته باشند. کار فراری دادن دختر توسط یکی از اقوام مولود بنام سلیمان انجام می گرفت. عملیات انجام شد. دختر در شبی تاریک کنار مولود قرار گرفت با صورتی پوشیده یا به نحوی دیگر نامعلوم و آنها فرار کردند. یکی جایی که مولود موفق به دیدن چهره دختر شد فهمید این همان دختری نیست که او می خواست بلکه خواهر او بود. رایحه! کاری که مولود انجام داد عجیب بود. من حتی فکر میکنم یکی از بزرگترین کارهایی که یک انسان می تواند انجام دهد. مولود اصلا به روی خودش نیاورد که رایحه منظور نظرش نبوده است و او کسی نیست که در عروسی با او چشم در چشم شده و سه سال برای آن چشم ها نامه عاشقانه نوشته! او هیچ چیزی از خود بروز نداد و با رایحه ازدواج کرد و ... ازدواجی که مولود هیچ وقت از آن پشیمان نشد!
برچسب:
نویسنده: یلدا قنبری
تاريخ: سه
شنبه
14 تير
1401 ساعت: 7:23